سلام بر ستارههاي سوخته بر اندام دشت
سلام بر بدنهاي چاک چاک!
سلام بر خورشيدهاي بر نيزه!
سلام بر مظلوميت بر خاک مانده.
کربلا شگفتترين؛ ژرفترين و رازناکترين حادثه عالم است که تاريخ تاکنون به چشم خود ديده است. کربلا ديدنيترين منظره هستي است با جلوهها و شگفتيهاي نو به نو که با هر نگاهي، رازي از رازهايآن گشوده ميشود؛ ولي با اين وجود هرگز اسرار آن، تمام شدني نيست. هرچه با زبان قاصر از حسين و کربلا و مظلوميت اهل بيت بگوييم بدون شک کم گفتهايم.
امروز روز عاشوراء و روز شهادت امام حسين عليه السلام است و در اين روز در كربلا در وقت صباح حضرت امام حسين (ع) دست به دعا برداشت و گفت: "اللهم انت ثقتى فى كل كرب و انت رجائى فى كل شده الخ".
پس صفآرايى لشكر خود كرد و امر فرمود تا آتش در هيزمهاى خندق زدند كه آن خندق آتش از رفتن لشكر بهجانب خيمههاى زنان حاجب باشد.
از آنطرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست؛ در آن زمان، حضرت سوار بر شترى شد و بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد وصلوة، نسب خود را اظهار كرد و بيان فرمود كه آيا شما نيستيد كه نامههاى متواتر به من نوشتيد و مرا به اينجا دعوت كرديد. حال چه شده؟ آيا من كسى را كشتهام يا كسى را آسيبى زدهام يا مالى از كسى بردهام؟ براى چه براى كشتن من جمع شدهايد؟
عمرسعد تيرى به چله كمان گذاشت و با لشكر گفت كه شهادت دهيد نزد امير كه من بودم اول كسى كه تير بهجانب حسين افكند. همين كه آن تير را افكند، لشكر او نيز سيد الشهداء را تير باران كردند.
حضرت فرمود بهاصحاب خود كه خدا رحمت كند شماها را، مهيا شويد مرگى را كه چاره نداريد؛ و در همان ساعت جماعتى از اصحاب شهيد شدند و پيوسته يك يك به ميدان رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر شد. ابو ثمامه عرض كرد وقت زوال است مىخواهيم يك نمازى ديگر با شما بهجا بياورم. از لشكر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آن كافران بىحيا، مهلت ندادند. لاجرم زهير بن قين و سعيد بنعبدالله خود را وقايه حضرت كردند و هر تير و نيزه كه وارد مىشد بر بدن خود مىخريدند تا امام نماز خود را تمام كرد.
پس از آن دوباره يك يك اصحاب به ميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت به جوانان هاشمى رسيد. ايشان نيز يك يك، به جهاد رفتند و به نحوى جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصور حالشان، جگرها آتش ميگيرد.
على اكبر، چون خواست به ميدان برود، پدر نگاه مايوسانه به قامت او كرد، گريه او را فرو گرفت و كلمات معروفه "اللهم اشهد على هولاء القوم" را فرمودند. على اكبر چون به ميدان رفت و جنگ كرد و تشنگى در او خيلى تاثير كرد، برگشت نزد پدر و عرض کرد: "يا ابا العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى".
خدا داند كه در اين حال چه بر آن پدر مهربان گذشت كه آبى نداشت كه جگر تفته فرزندش را خنك كند. لاجرم سخت بگريست و على به ميدان برگشت و جهاد كرد تا او را شهيد كردند. همين كه پدر بالاى سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبيه رسول خدا (ص) را به خون و غبار آلوده ديد، صورت به آن صورت نهاد و فرمود:
"قتل الله قوما قتلوك ما اجرئهم على الرحمن و على انتهاك حرمة الرسول على الدنيا بعدك العفاء."
همچنين امام مظلوم شاهد شهادت قاسم بن حسن (ع) و واقعه قطع شدن دستهاى ابوالفضل (ع) و كيفيت شهادت آن مظلوم و ساير شهداء بودند.که بالاتر از همه تذكر شهادت آن طفل رضيع است. نمىدانم كه سيد مظلومان چه حالى داشته آن وقتى كه آن طفل را به ايشان دادند كه آبى براى او بگيرد عوض آن كه آن قوم بيحيا آن طفل را آب دهند تيرى بهگلوى نازك او زدند كه آن طفل در دست پدر، جان داد. اما بايد تامل كرد در حال عبدالله بن الحسن آن هنگامى كه عموى خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد از خيمه نزد آن جناب دويد، وقتى رسيد كه ظالمى شمشير بلند كرده بود كه به آن حضرت بزند. عبدالله گفت واى بر تو، اى فرزند خبيثه مىخواهى عموى مرا بكشى. پس دست خود را سپر كرد. شمشير دست مقدس او را قطع كرد و به پوست آويزان شد. پس آن مظلوم نالهاش بلند شد كه" يا اماه عماه"
حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلى ميداد كه حرمله او را تيرى بزد و شهيد كرد.
اما جان عالم به فداي تو آقا جان يا حسين يا سيدالشهدا، حال كيفيت شهادت خود آن مظلوم را ببين كه چه گذشته بر آن حضرت و بر اهل بيت او. به خصوص آن وقتى كه براي وداع به خيام آمد و آنها را صدا زد و با يك يك وداع كرد و امر به صبر فرمود و آن لباس كهنه را طلبيد و در زير جامههاى خود پوشيد و به ميدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگى و داغهاى كمرشكن كه آن حضرت ديده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آن حضرت ظاهر شد تا آن كه پيشانى مقدسش را شكستند. جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك كند، تير زهر آلود سه شعبه به قلب مباركش رسيد، همين كه آن تير را از قفا بيرون كشيد، مانند ناودان خون از جاى آن جارى شد. حضرت دستها را از آن پر ميكرد و به جانب آسمان ميريخت و هم به سر و صورت خويش ميماليد.
در اين وقت بهواسطه آن زخم و زخمهاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و ناتوانى عارض آن جناب شد، از كارزار ايستاد. مالك بن يسر به جانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين افتاد.
زينب (س) چون اين صحنه دردناک را ديدند، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت "واخاه وا سيداه وا اهل بيتاه". اى كاش آسمان خراب مىشد و بر زمين مىافتاد و كاش كوهها از هم مىپاشيد. آن بانوي داغ ديده به عمر سعد فرمود: اى عمر! ابو عبدالله را مىكشند و تو او را نظاره مىكنى. آن ملعون جواب نگفت.
زينب به لشكر فرمود: واى بر شما مگر ميان شما يك نفر مسلمان نيست. احدى جواب او را نداد آنگاه شمر لشكر را ندا كرد كه مادر بر شماها بگريد چه انتظار مىبريد، چرا كار حسين را تمام نميكنيد. پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند.
حصين بن نمير تيرى بر دهان مقدسش زد و "ابو ايوب غنوى" تيرى بر حلقوم شريفش زد و "رزعة بن شريك" ضربتى بر شانه چپش زد و "سنان بن انس" لعنت الله نيزه بر گلوى مباركش فرو برد و تيرى بر نحر شريف آن مظلوم زد.
پس آن جناب را شهيد كردند بهنحوى كه ذكرش را شايسته نمىدانم. پس از آن، بدن مقدسش را برهنه كردند و لشكر به خيام محترمش ريختند و آن چه در خيمهها بود، بردند و زنهاى داغ ديده را بيازردند. زنها نالههاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خيام آمد. زنها نزديك او جمع شدند و چنان صيحه كشيدند و گريستند كه ابن سعد به حال آنها رقت كرد. فرياد زد كه كسى متعرض ايشان نشود. زنها خواهش لباسهاى ربوده خود را كردند. عمر سعد حكم به رد كرد، لكن كسى بر ايشان رد نكرد و اين واقعه، مفصل است و مقام را گنجايش بيش از اين نيست والى الله المشتكى و هو المستعان.
شايسته است كه شيعيان در اين روز مشغول كارى از كارهاى دنيا نشوند و از براى خانه خود چيزى ذخيره نكنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را اقامه كنند و به ماتم اشتغال كنند چنان چه در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مىكنند و زيارت كنند حضرت سيد الشهداء را به زيارات عاشورا و سعى كنند بر نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و تعزيت گويند يكديگر را در مصيبت آنحضرت و بگويند:
اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد عليهم السلام.
و اگر كسى در اين روز در نزد قبر امام حسين (ع) باشد و مردم را آب دهد مثل كسى باشد كه لشكر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در كربلا حاضر شده باشد.
خواندن هزار مرتبه توحيد در اين روز فضيلت دارد.
از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه هر كه در روز عاشورا هزار مرتبه سوره اخلاص بخواند، خداوند رحمن نظر كند به او و كسى را كه خداوند رحمن نظر فرمايد عذاب نكند.
در اواخر روز عاشورا سزاوار است كه يادآورى از حال حرم امام حسين (ع) و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير اعدا و مشغول به حزن و بكاء بودند و مصيبتهايى بر ايشان گذشته كه در خاطر هيچ آفريده خطور نكند و قلم را تاب نوشتن نباشد. پس برخيزى و سلام كنى بر رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيد الشهداء عليهم السلام و ايشان را تعزيت گويى بر اين مصائب عظيمه با قلب محزون و چشم گريان.
"سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مىكشد سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.
بر جميع شما تا ابد از من درود و تحيت و سلام خدا باد. تا دليل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزيتت (در عالم) بزرگ و مصيبتت درجهان بر ما شيعيان و تمام اهل اسلام سخت و عظيم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصيبت بزرگ در آسمانها برجميع اهل سموات نيز سخت و دشوار".
(دانشگاه پيام نور مرکز بوشهر)